تبليغاتX
تب نامه های طبیبانه... - تب نامه های هفته ی اول
گر طبیبانه بیایی به سر بالینم*** به دو عالم ندهم لذت بیماری را

 

 

 

 

*** به نام شفابخش دل ها ***

 

یادم باشد گاهی درسها رو از جایی غیر از کلاس درس باید بیاموزم...

 

 1-درد فروش کوچک:

 پسرک ِ 5-6 ساله ایه. هر دو پاش از بالا تا مچ سوخته. تقریبا" هیچ پوست سالمی روی پاهاش نمونده.

شب پیش حین ِ کار کردن، نفت چراغ روی شلوارش ریخته و...

خودش باند های پاهاش رو باز می کنه... درد کاملا" توی صورت رنج کشیدش پیداست... اما دریغ از حتی یک آخِ کوچیک..

انگار غرور بزرگش به درد تحمل ناپذیرش پوزخند می زنه!

 

"امروز از پسرکی آموختم گاهی بیمارم درد را بی صدا فریاد خواهد کرد"


 

 2-طبیبانه های استاد:

استاد بزرگیه اما در نگاه اول فقط وضع پریشانش به نظرت میاد...

چشماتو که باز کنی پریشانی ِ اونو زیبا خواهی دید!

"طبیب پریشان ِ من از بیمارانش عوض پول، سفره ی حضرت اباالفضل می خواد!!!"


 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 11:57  توسط ناهيد  |