امروز اول شهريور روز پزشك بود اولين
تجربه ي پزشك بودن من!
امروز من پزشك مسابقات تكواندوي نونهالان و خردسالان
دختر نجف آباد شده بودم!!! چگونگي اين انتخاب بماند! براي من كه تجربه ي لذت بخشي
بود!
اكثر مصدومين بچه هاي كوچيكي بودن كه بيشترشون
از حريف شكست خورده بودن و حالا درد ناشي از ضربه ها به غم شكست خوردنشون اضافه
شده بود و گريه كنان عضوي رو به من نشون مي دادند كه آسيب ديده بود. البته بيشتر
موارد واقعا" هم آسيب ديده بودند...
امكانات درماني در حد پماد ليدوكايين و
چسب زخم و باند و بتادين و لوكوپلاستي كه از شدت انقضاي تاريخ مصرف به صورت كاغذ
دراومده بود! بيشتر نبود البته نقش اصلي درمان اين مريض كوچولوهاي من رو قطعه هاي
يخ توي نايلون بازي ميكرد!
كافي بود اشك هاي مريضت رو پاك كني...
دست نوازشي روي سرش بكشي... اونو سر جاي خودت بنشوني و يخ ِ توي نايلون روي واسه
چند دقيقه روي محل آسيب ديدگيش نگه داري! انگار كه معجزه مي كرد! بيمار كوچولوي
قهرمانت حالا با يه لبخند خوشگل گوشه ي لبش و يه نگاه زير چشمي بهت داره از تو
تشكر مي كنه! و مي گه ديگه خوب شده و مي ره پيش دوستاش...
به مسئولين ورزشگاه گفتم كه امكانات
درمانيتون خيلي كمه و تاريخ مصرف گذشته. همينطور گفتم كه حتما" يه شيشه اكسير
محبت واسه همچين مسابقاتي بايد بذاريد توي جعبه ي كمك هاي اوليه تون!